مير تقي الدين كاشاني

702

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

فقاهت دثار نبود ، لاجرم چون امثال اين مسايل مسموع سمع حضرت مجتهد الزّمانى و علامة العلمايى شيخ عبد العالى گشت او را طلبيده ايذاء فرمود و خواست كه مولانا را تخته كلاه نموده تشهير نمايد ، بالاخره جمعى از اهل مجلس احوال سابق وى و دعوى نبوّتش را معروض داشتند ، آن گستاخى و تأديب در توقيف افتاد . چون مولانا از آن ورطه جان به سلامت بيرون برد از كاشان و اهل آن ديار دلگير شده متوجّه يزد گرديد و از آنجا به دار الموحدين شيراز شتافته در آنجا بعد از اندك زمانى به اجل موعود رسيد و كان ذلك فى شهور سنهء اثنى و سبعين و تسعمائه . و مولانا غضنفر تاريخ فوت مولانا را چنين گفته : شعر چون رموزى به شيخ عبد العال * گشت گستاخ ، كُشت مريخش خورد ملّا چو تير باطن شيخ : * « باطن شيخ » « 1 » ، گشت تاريخش امّا اشعار مولانا از غزل و قصيده قريب به سه هزار بيت است و مثنوياتش بيش از آنكه حصر توان كرد ، و از آن جمله مثنويى در جواب گلشن راز گفته و نيكو گفته و مطلع و چند بيت از آن مثنوى اين است . شعر به نام آنكه آدم نامهء اوست * همه عالم رقوم خامهء اوست رقوم خامه‌اش اجزاى عالم * حروف نامه‌اش اعضاى آدم به هر جزوى از آن اجزا ، رموزى * به هر عضوى از آن اعضا ، كنوزى ليكن چون اين خلاصه از مثنوى معرّاست ، لاجرم به باقى اشعار وى از قصيده و غزل اكتفا نموديم . بمنّه و جوده . انتخاب قصايده وصال توست مرادى كه از خداست مرا * جز اين مراد ندارم ، خدا گواست مرا زمان زمان به دعا وصلت از خدا خواهم * خدا نصيب كند آنچه مدّعاست مرا به صد زبان نتوان كرد شرح شمهء آن * شكايتى كه ز هجر تو دلرباست مرا

--> ( 1 ) . به سال 972 ه . ق اشاره دارد .